عمده فروش لوازم قنادی
عمده فروش لوازم کوهنوردی
عمده فروش اجناس خرازی
پرینتر اچ پی
راهنمای خرید مادربرد
راهنمای خرید ویدئو پروژکتور
اچ پی سرور
سرور اچ پی
سوئیچ شبکه سیسکو
سوئیچ سیسکو
یو پی اس فاراتل
دوربین مداربسته سامسونگ
دوربین مداربسته هایک ویژن
دوربین مداربسته داهوا
قیمت موبایل
قیمت انواع گوشی
قیمت گوشی
پایین ترین قیمت گوشی
بهترین گوشی برای موزیک
بهترین گوشی برای سلفی
بهترین گوشی برای بازی
راهنمای خرید تلویزیون
راهنمای خرید موبایل
راهنمای خرید گوشی
قیمت انواع تبلت
قیمت تبلت
لپ تاپ قیمت
قیمت لپ تاپ
قیمت لپ تاپ ایسوس سری x
قیمت لپ تاپ ایسوس سری N
قیمت لپ تاپ ایسوس سری k
قیمت لپ تاپ ایسوس سری v
قیمت لپ تاپ ایسوس سری U
قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555
دستگاه صحافی
تور لحظه آخری کیش
عمده فروش اینترنتی
عمده فروش اجناس تبلیغاتی
ویبره
فروشگاه اینترنتی
اخبار روز
گن ساعت شنی طرح تاپ
اخبار میانه
خرید نودل جادویی
شن جادویی
فروشگاه کاپلان مارکت
ساخت وبلاگ آزادبلاگ
گوگل
مشاوره تحصيلي-كنكور-اصفهان-آموزشگاه كنكور-سجاد طباطباييان-فرصت برابر- موفقيت در كنكور

موفقيت در كنكور
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
چت باکس
آمار
امروز : 4
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 30

يادش به خير، زماني كه براي كنكور داشتم آماده مي شدم و به اين نتيجه رسيده بودم كه اصلا موفق نميشم به صورت اتفاقي در يكي از همايش هاي انگيزشي كنكور شركت كردم و يكي از داستان هايي كه مشاور (مهندس سجاد طباطباييان) داشت تعريف ميكرد حسابي به دلم نشست  كه نتيجه اي كه از اون داستان مي تونستيم بگيريم اين بود كه "هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد اگر شما از صميم قلبتان تصميم به انجام كاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد."

 

دوست دارم اون داستان با شما عزيزان به اشتراك بذارم:

 

پير مردي تنها در مينه سوتا زندگي مي كرد.او مي خواست زمين را شخم بزند،اما اين كار سختي بود،تنها پسرش كه مي توانست به او كمك كند در زندان بود.پيرمردنامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد.پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم، من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت.من براي كار در مزرعه پير شده ام . من مي دانم كه تو اگر اينجا بودي مزرعه را براي من شخم ميزدي."دوستدار تو پدر"

پيرمرد اين تلگراف را دريافت كرد: پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن من آنجا اسلحه پنهان كرده ام...

4صبح فردا 12 نفر از ماموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند و بدون آنكه اسلحه اي پيدا كنند.پيرمردبهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه كند؟

پسرش پاسخ داد پدر ،برو سيب زميني هايت را بكار اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.

#سجادطباطباييان#بمب_انرژي#مشاوره#انگيزه#انگيزش#راهپويان_پرواز#كنكور#همايش#مشاوره_تحصيلي

sajadtabatabaeeian#

#moshavere  #konkur#rahpouyanparvaz#rahpooyanparvaz#angizesh#bombenergy#konkoor

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۲۳ آبان ۱۳۹۶ ] [ ۰۹:۳۸:۳۸ ] [ محمد ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]
.: Weblog Themes By monoblog :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب
تک سبد